""نشانه ها الفبای فردی خداوند
برای سخن گفتن با ماست" پائولو
کوئلیو
دنبال کردن نشانه ها در زندگی و اعتماد کردن یا نکردن به این "نشانه
ها" همیشه یکی از مسائل اصلی زندگیم بوده. از کجا بفهمیم یک عمل یا یک گفتارنوعی
از "نشانه های معنوی" هست؟ (از آن دست نشانه هایی که به طور مثال در
کتاب "کیمیاگر" پائولو کوئلیو به آن اشاره می کنه). این فکر می کنم
مستقیما به ایمان انسان بر می گرده که تا چه حد یک نشانه رو جدی بگیره یا اون رو
نوعی تصادف تلقی کنه و بنا براین ایمان قویترین نیرو برای تمییز نشانه از تصادفه .
حالا دقیقا همین سوال که نشانه ها چیستند رو از پائولو کوئلیو تو سفری که به تهران
داشته ازش پرسیدن و اون هم در جواب این قصه رو تعریف کرده که خوندنش خالی از لطف
نیست؟
داستان
مردی است که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشتهای را دید. و آن فرشته به او گفت که
باران میآید، سیل میآید و همه جا را فرا میگیرد، ولی تو نمیمیری. این اتفاق در
یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و
دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه تخلیه کردند، حتا بازوی آن مرد را
گرفتند و گفتند باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خواب دیدم فرشتهای آمد
و گفت باران میآید و سیل عظیمی میآید ولی تو نمیمیری. من به نشانهها اعتقاد
دارم و بنابراین این جا میمانم. و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش را از
دست داد و خطر بزرگی برای این روستای کوچک به وجود آمد. آب تا طبقه اول بالا آمده
بود. حتا با قایق به سراغ مرد رفتند و گفتند این سد به زودی میشکند و تو غرق میشوی،
بیا برویم. و مرد گفت شما دارید ایمان مرا امتحان میکنید، من که به شما گفتم،
فرشتهای را در خواب دیدم و به من گفت که سیل میآید، اما من نخواهم مرد. من اینجا
میمانم تا ایمان ایتالیایی خودم را ثابت کنم. تمام تلویزیونها و شبکههای خبری
ایتالیا در آن جا جمع شده بودند. آب به سقف رسیده بود و مرد تنها آن جا مانده بود
و همه میخواستند از مردی تصویر برداری کنند که به ایمان ایتالیایی خودش پایبند
بود. اما پلیس راضی نبود و حتا یک هلیکوپتر فرستاد و برای سومین بار سعی کردند او
را نجات بدهند. اما
آن مرد گفت: نه، فرشتهها راست میگویند، حق با فرشتههاست، شما اشتباه میکنید و
من میمانم. نیم ساعت بعد، سد شکست و سیل وارد شهر شد و آن مرد را کشت. مرد به
بهشت کاتولیکها رفت که فرشتگان زیادی دارد، چون مرد بسیار مؤمنی بود. و پطرس قدیس
که دربانِ بهشت است، گفت: شما میتوانید وارد بشوید، چون انسان مؤمنی هستید. مرد
گفت: نه، نه، نه، من هیچ وقت وارد این جا نمیشوم. به خاطر این که مالک این محل یک
دروغگوست و به من دروغ گفت. شما آبروی خانواده من را بردید. چون حالا در آن جا،
همه تلویزیونها و مردم نشستهاند و به خانواده من میخندند. من هیچ نمیخواهم به بهشت
بروم، من به جهنم میروم. چون شیطان به من هیچ قولی نداد. پطرس قدیس گفت: خوب، نه، او هیچ وقت دروغ نگفته، شاید
پیر شده، من میروم ازش بپرسم. و بعد پطرس قدیس وارد شد و نیم ساعت با خدا صحبت
کرد و بعد از نیم ساعت برگشت و گفت: بله، من با خدا صحبت کردم. او برای شما یک
فرشته فرستاده بود تا نشانهای به تو بدهد که از آن سیل نجات مییابی. ولی خوب، در
کنارش، سه گروه نجات هم برایت فرستاد، ولی قبول نکردی.
نویسنده : شین - ساعت 6:50 روز جمعه بیست و چهارم مهر 1388
1.
بدون شک می تونم بگم در این دو ساله بزرگترین اتفاق سینمایی سال پس از جشنواره فیلم فجر، جشنواره سینما حقیقت بوده که این رو میشه از نحوه ی برگزاری و فیلم های انتخاب شده و استقبال تماشاگران فهمید.این فستیوال در ادامه ی برگزاری دو سال فستیوال فیلم های مستند سینمای فرانسه، و فستیوال سینمای مستند هلند از سوی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در سینما فلسطین بود که با استقبال قابل توجه علاقمندان سینما رو به رو شد. در کل جشنواره ی سینما حقیقت از چند نظر ارزش رفتن داره اول اینکه فیلم های سینمای مستند به راحتی در دسترس همه نیست چه برسه به اینکه بشه اونها رو روی پرده ی سینما داد پس از این لحاظ انصافا فرصت مغتنمی است از طرف دیگه رایگان بودن تماشای فیلم ها هر جور که حسابش رو بکنی مشوق بزرگیه و این باعث میشه که برخلاف جشنوراه ی فیلم فجر که تعداد فیلمی که دیده میشه با توجه به قیمت بالای بیلیط از 7-8 فیلم نمی تونه تجاوز کنه تو این جشنواره می تونه زیاد تر از این حرفا باشه.
2.
امسال حواشی فستیوال از سال های پیش بیشتر بود ماجرای نامه ی سینماگرانی که فیلم هاشون رو به جشنواره نفرستادند و این باعث شد که در بعضی از بخش های جشنواره تغییراتی به وجود بیاد. تعداد فیلم هایی که در بخش مسابقه ی ملی بودن به ندرت آثاری از کارگردانان به نام عرصه ی مستند بودن و در بخش سینمای ملی بیشتر فیلمهایی از کارگردانان نا آشنا تر انتخاب شده بود. در مورد کیفیت فیلم های امسال قبل از شروع نمایش به راحتی نمیشه اظهار نظر کرد اما نکته ی جالب این بود که امروز در بولتن روز اول جشنواره با سه نفر از هیئت انتخاب فیلم ها مصاحبه شده بود که اولی گفته بود "فیلم ها از نظر کمیت قابل توجه بودند اما آثار با کیفیت آنها زیاد نبودند" و محمد علی فارسی عضو دیگر کمیته ی انتخاب گفته بود "به نظرم فیلم ها حتی نسبت به دوره های قبل ضعیف بودند فیلم های شاخص زیادی ندیدم" ولی عضو دیگر کمیته ی انتخاب نظر دیگری داره"در این دوره آثار فیلم سازانی را دیدم که شاید چهره یا نام معتبری نداشتندولی فیلم های خوبی ساخته بودند بنابر این می توانم پیش بینی کنم جشنواره فرصت معرفی مستند سازان جدیدی را دارد که آینده ی خوبی دارند"
فیلم های روز اول:
سینماگران عصر ما/ژان پیر سارلیه/بخش مستند و سینما
یک مستند کوتاه ولی پربار در مورد سینمای فرانسوا تروفو با تاکید بر فیلم " چهارصد ضربه". در این فیلم تروفو رو میبینیم که با اشتیاق راجع به فیلم هاش حرف میزنه به سینما میره و چهارصد ضربه رو میبینه و از دغدغه هایی که داشته و کودکی مشترکی که با پسرک "چهارصد ضربه" داشته حرف میزنه از داستان پسر بچه ای که برای دو در کردن مدرسه و رفتن به سینما مجبور بوده کیفش رو جایی قایم کنه که تو سینما تابلو نباشه حرف میزنه.
در قسمتی از فیلم تروفو به نحوه ی جمع کردن ایده هاش برای ساخت فیلم اشاره می کنه که میگه هر اتفاق یا صحنه ی جالبی رو که در زندگی میدیدم ازش فیش برداری می کردم و از اونها تو فیلم استفاده می کردم. در جایی از فیلم یکی از دوستان سینمایی تروفو در مورد او میگه " اون یه خوره ی فیلم بود، رابطه ی اون با سینما مثل رابطه ی بچه ای بود که وقتی کتابخونه ی پدرش رو کشف می کنه دوست داره تمام کتاب های کتابخونه رو به ترتیب حروف الفبا بخونه".جالب ترین نکته ی این حرف "از روی الفبا" خوندنه یعنی طرف سعی نمی کرده هیچ کدوم از کتابا رو از دست بده ، برام خیلی جالب بود چون من دقیقا همچین ویژگی رو تو زندگیم دارم که مثلا وقتی یه جایی یه عالمه یه کتاب یا یه عالمه فیلم میبینم نمیشینم اون کتاب و فیلم هایی که برجسته تر و مشهور تر هستند رو اول ببینم چون دوست دارم همه رو ببینم به ترتیب از یک طرف شروع می کنم که مطمئن باشم چیزی رو از دست ندادم!
وایدا :سر صحنه ی کاتین /گروه فیلم بالادینو/لهستان/بخش مستند و سینما
سکانس ابتدای فیلم فوق العاده است، آندره وایدای پیردر سرمای زمستان لهستان پشت صحنه ی کاتین طوری حرص و جوش می خورد که با آرنج به دستیارش می کوبد و از نتیجه ی فیلمبرداری راضی نمیشود. این مستند تماشایی که توسط چهار تا بچه مدرسه ای (از نوع سینماییش) ساخته شده آندره وایدای 83 ساله رو در پشت صحنه ی big production فیلم کاتین (آخرین فیلمش)نشون میده و وایدا به صورت نریشن روی این صحنه ها راجع به سینما حرف میزنه. فیلم از این لحاظ درخشان شده که تونسته تصویری از حساسیت این مرد نسبت به تک تک پلان هایی که می خواد بگیره نشون بده. در صحنه ای به نظرش میرسه که شیشه های یک ماشین باید سیاه بشن و خودش شروع می کنه به رنگ زدن به ماشین و یا در سکانس دیگری یک دختر بچه می خواهد با او عکس یادگاری بگیرد و پس از اینکه چند عکس با هممیگیرند آندره تاکید می کند که چشم های دخترک در عکس خوب نمی افتند و چندین و چند بار این عکس گرفتن تکرار می شود.داستان زندگی پیرمردیه که با توجه به کهولت سنش غر غرو هم شده و پشت صحنه از همه چیز ایراد میگیره مثلا در سکانس درخشانی در مورد بازی به دختر کوچکی چیز هایی را گوشزد می کنه و بعد میگه "فهمیدی؟" دخترک هم با حرکت سر تایید می کند، و وایدا در جوابش میگه"همه ی شما بازیگرا هیمنو میگین ولی هیچ وقت نمی فهمیمن" او خودش می گه"من همیشه دارم بهشون میگم چی کار بکنید ولی کسی گوش نمیده وقتی ما در یک تیم هستیم نمیشه من به همه اون چیزایی که میخوام برسم ولی تا حدی راضی میشم"
فیلم های جمعه:
از فیلم های جالب فردا میشه به "آ.ک" ساخته ی کریس مارکر اشاره کرد که در مورد زندگی و فیلمسازی آکیرا کورساوا است که ساعت 20 در فلسطین 1 اکران میشه. در بخش نمایش های ویژه هم که عموما فیلم های خوبی داره در ساعت 15 در فلسطین 2 دو فیلم "سه نفر از ما" و "درو کردن خاک سترون" اکران میشه.