..........................................................
.........................................................
..........................................................
.........................................................


این روزها به جای وبلاگ نویسی فقط خواب می بینم.این روز ها در خواب هایم کنار دریا هستم و در برابرم فقط آب است و من موهایم (که در خواب موهای بلندی دارم ) را به دست باد می سپرم.آفتاب مهتابی شده این روزها!
...........................................................
این روزها وبلاگم یک ساله شده و من خسته از نوشتنم.خسته از اینکه می نویسم و در وبلاگ نمی ذارم.
باید یه جون تازه ای به اینجا بدم باید پرده هاش رو عوض کنم.باید یه خونه تکونی درس و حسابی کنم. گرد و غبار فضای اینجا رو پر کرده و همه چیز اینجا داره کهنه میشه.اینجا باید مثل یه خونه ی تمیز باشه.جدیدا از سقفش هم زیاد آب می چکه.می خوام به در و دیواراش یه رنگی بزنم.لعنتی اینجا زیادی سیاه شده.
باید بذارم این پسر بچه ی شیطون احساساتی دوباره یه جون تازه ای بگیره .همون پسر بچه ای که به قول سجاد ملاک فیلم خوب براش اینه که فیلمه توش احساس داره یا نه.دلم برای این پسر بچه خیلی تنگ شده.کسی اگه تو خیابونا دیدش تو رو به خدا(کدوم خدا؟) آدرس من رو بهش بده تا برگرده آخه جدیدا هی با من قهر می کنه و میذاره میره.
...........................................................
شریک زیبا ترین و زشت ترین روزهایم،وبلاگ دوست داشتنی من، تولدت مبارک
پی نوشت:کسی یه کاغذ دیواری قابل شستشوی خوشگل سراغ نداره؟

