تبليغاتX
من چیز دیگری نیستم من چیز دیگری نیستم
نویسنده : شین - ساعت 0:22 روز چهارشنبه ششم شهریور 1387


گابی خسته بود. شبا که می اومد خونه مثل یه فیل نعشش رو مینداخت رو رختخواب و پشتش رو میکرد به زنش و زودتر از اینکه زنش به چیزی فکر کنه خوابش می برد. گابی خسته بود و حتی جدیدن وقتی میخواست از سر اجبار برای دوس دخترش گریتینگ کارت بفرسته کلی با خودش فکر می کرد که یه چیز درست حسابی بنویسه و آخرش بعد از کلی فکر کردن یه چیزی می نوشت تو این مایه ها که "خوب خوشگله با اینکه زیاد  باهات حال نمی کنم اما سگ خور دوست دارم" چون می دونست در هر صورت دختره باهاش می مونه. اگه هم باهاش نمی موند هم فرقی نمی کرد چون گابی حوصله نداشت به این موندن و نموندن ها فکر کنه ، آخه گابی خیلی خسته بود.


|