
مثل گریه توی پاییز
مثل پاییز توی کوچه
مثل کوچه زیر بارون
مثل بارون روی شیشه
تو خود عشقی خود عشق
یک مقدار خسته ام...از فکر های خودم که پشت هم دارم سانسورشان می کنم و با این وضع پیش بروم احساس می کنم طرفدار احمدی نژاد هم بشوم و در ستادش ثبت نام کنم و برایش تبلیغات گسترده بکنم داشتم فکر می کردم می توانl برای کنفرانس کلاس انقلاب اسلامی بروم و راجع به فضیلت های دولت نهم صحبت کنم!!!...این برای من، برای ما قرار است نان بشود...از تیپ خودم چند وقتی است خوشم نمیاد نه اینکه جواد شده باشم اندکی بی خیال شده ام، یک مدت حتی به برند کلاهم فکر می کردم یا اینکه اگر تی شرت ورساچی میخرم لوگوی ورساچی تا چه حد باید آشکار باشد.اما این ها که نان نمی شود....بهتر است من هم این متن های رو همین الان بنویسم شاید روزی مثل شاملو شدم و دیگر غم نان نداشتم و نتوانستم دیگر این جور متن ها رابنویسم .بهتر است این متن ها را حالا بنویسم چون ممکن است مشهور شوم و دیگر راحت نباشم با خودم..بیشتر خودم را سانسور کنم.....نان هم که میدانید نمادی است از همه چیز ...از ماشین کورسی گرفته تا آخرین پرجکتر سونی که آرزویش را داشته ام که نمای 80 اینچش را بندازم روی دیوار خانه مان تا بوسه های کازابلانکا را در نمای واید ببینم و اشک بریزم به پاسداشت اشک هایی که ریخته نشد ….حالا هی از باران بگویم؟وقتی بوسه زیر باران در خیابان های ممنوعه ی شهر گناه است؟...
………………………………………………………….
این روزها بنیامین 88 حسابی حالم را جا آورده است حالا به .... ام که میخواهد موسیقی اصیل باشد یا نباشد من یکی را که سر حال می آورد.
مثل لیلی توی پاییز
مثل مجنون توی بارون
مثل بارون وقتی آروم
آروم آروم میشه عاشق
تو خود عشقی خود عشق
این حرف ها برای من،برای ما، نان می شود؟ ….



