چند وقتی است که مسئله ای در فیلم های و سریال های مختلف به شدت آزارم می دهد و آن هم مسئله ی "عشق در یک نگاه" است. من اصلا نمی خوام وجود چنین پدیده ای را رد کنم و می گویم احتمال اتفاق افتادن چنین چیزی هست و به کسانی که چنین چیزی را "عشق" می نامند هم احترام میگذارم اما احساس می کنم در فیلم نامه های ضعیفی که توانایی شخصیت پردازی درست و دقیق و ایجاد فضا برای شکل گرفتن یک عشق بین دو طرف وجود ندارد دست به استفاده از چنین ابزاری به منظور پیش بردن فیلمنامه و پر کردن خلائ منطقی فیلم با تاکید بر"در یک نگاه بودن" عشق دارند به طور مثال در فیلم "خاک آشنا" عشق یک دفعه و یک نگاه "بابک حمیدیان" به دختر روستایی و دیالوگ هایی کلیشه ای که از این عاشق، که به خاطر دختر حاضر است با کرد های غیرتی به مجادله برمی خیزد به شدت تصنعی اجرا شده یا همین فیلم " ستاره ساز" که مرد پس از دو سال که در زندان است بیرون که می آید، می فهمد که عاشق دخترک بوده و به او می گوید که می رود کار می کندو بر می گردد زندگی دخترک را می سازد. نشان دادن ایجاد احساس "عشق" چه منطقیش و چه بی پروا و در یک نگاهش، نیازمند این است که مقدمه چینی احساسی و یا منطقی در مورد شخصیت عاشق و معشوق در فیلمنامه وجود داشته باشد.


تمام لحظه های بودنم...خلاصه شده در بودنت..،شنیدنت..،لطف کردنت،دست نوازش بر سرم کشیدنت و میان طوفان سختی ها آرامش دادنت.....
پی نوشت:چه باک از موج بحر آن را.....



(صحنه ای از فیلم که بیتا به دنبال مورلی-رویاهایش- می دود)
فیلم "ستاره ساز" در نگاه اول به خاطر عناصر مشترکش آدم رو به یاد فیلم "سینما پارادیزو" از همین کارگردان (جوزپه تورناتوره) میندازه که البته و صد البته قدرت نوستالژیکی که در تک تک سکانس های سینما پارادیزو بود در این فیلم مشاهده نمیشه. فیلم داستان رویاهای مردم جنگ زده ی سیسیل است که در این اوضاع بد پس از جنگ جهانی دوم در این خرابه های سیسیل دلخوش به این هستند که عقده ها وآرزو هایشون رو از طریق نگاتیو های کهنه ی "دکتر مورلی" -که به زودی هم از بین میرن- بیرون بریزن و منتظر باشند که شاید روزی از استودیو ی یونیورسال رم با اونها تماس بگیرن. حتی اون مردی که بعد از جنگ دیگه تصمیم گرفته بود حرف نزنه هم پس از دیدن این وسیله ی ثبت تصاویر رویایی بند دلش رو جلوی دوربین باز می کنه. پایان فیلم اصلا خوب از کار در نیومده و حرف های که در نهایت جو به بیتا می زنه که میگه "میرم پول در میارم و میام تو رو خوشبخت می کنم" و عشق یکهویی که جو در زندان به بیتا پیدا می کنه پایان سطحی برای چنین فیلمی به وجود میاره .
نمره ی من به فیلم :6.5/10
پی نوشت: از فیلم های روی پرده "خاک آشنا" رو دیدم که فیلمنامه بسیار ضعیف و ساده لوحانه ای داشت و ترجیح میدادم به جاش بشینم another date movie ببینم!



