تنها نشسته ام
و حواسم نیست
که دنیا با من است
.................................................................
در کلاس های فیلمنامه نویسی اولین چیزی که خیلی روش تاکید میشه اینه که شروع فیلم نامه باید گیرایی داشته باشه."شرق بهشت" از این لحاظ یه فیلم استثنایی است.
"زنی در حال عبور است پسری او را میبیند و به دنبال او به راه می افتد زن به بانک می رود در بانک ما فقط دست های زن را میبینیم که پول را تحویل میگیرد.دو زن از پشت پنجره او را میبینند و با هم راجع به او حرف می زنند.پسر هم چنان به دنبال زن می رود .زن به خانه اش می رسد و در حالی که ما هنوز او را از پشت سر میبینیم به مستخدمش می گویدکه کسی مزاحم او شده است"
تنها شنیدن این جمله ها کافی است تا بفهمیم که فیلمنامه نویس با چه تبحری در صدد بوده که عنصر کنجکاوی رو در وجود تماشاگر بیدار کنه و تماشاگر بارها از خودش بپرسه "این پسره واسه چی دنبال این زنه هست؟"و انصافا کارگردان هم با چیدمان صحنه محل قرار گرفتن بازیگران و نحوه ی بستن کادرها (در کل میزانسن)این حس را تشدید می کند.۱۰ دقیقه ی اول این فیلم از بهترین شروع های تاریخ سینماست
.
پسرک موبور شیطون هالیوود همیشه تنهاست حتی بالای واگن های قطار هنگامی که داره از سرما به خودش می پیچه . او راه ارتباط با ادمها رو یاد نگرفته و این گونه است که وقتی که می خواد به پدر کادوی تولد بده پدر او رو تحقیر می کنه و وقتی می خواد عشقش به مادرش رو ابراز کنه می گه:"به مادرم بگو ازش متنفرم" .حتی وقتی در کار کاهو ها به پدر کمک می کنه و ما خوشحال هستیم که او هم مثل "ارن" پسر خوبی شده باز می فهمیم که اون وسیله ای که ازش برای پایین ریختن کاهو ها استفاده کرده کفی زغال سنگ دزدی است .او تشنه ی توجه کردنه برای همین است که به پدر و مادرش می گه :"با من حرف بزنید".او در پی پیدا کردن آرامش است .حالا این آرامش می تونه در کنار مزرعه ی لوبیاش باشه که هر روز منتظر رشد آنها است و یا در کنار "آبرا" که تازگی ها فهمیده حس ترسش از "کل" به عشق تبدیل شده.
...............................................................
شرق بهشت درباره ی جایگاه خانواده به عنوان مکانی برای رسیدن به آرامشی پایدار و ابدی است.درباره ی این است که وقتی از همه جا شکست می خوری همیشه آغوش گرم خانواده به روی تو باز است و می توانی مثل "کل" صندلی را برداری جلوی تخت پدر بنشینی و از آبرا بخواهی که اتاق را ترک کند و در آن لحظه در نزدیک خودت آرامشی را کشف کنی که سال هاست در کنارت بوده و به راحتی از کنارش می گذشتی به راستی که از کنار هم می گذریم.
درحاشیه
۱.فیمنامه ی فیلم اقتباسی ار داستانی به همین نام از "جان اشتاین بک "است لامصب این جان داستاناش در عین سادگی (مثل خوشه های خشم) یه تاثیر گذاری فوقالعاده ای دارن .
۲.به زاویه های کج دوربین در بعضی سکانس ها دقت کنید
"مرگ همیشه بد نیست" درباره ی بازیگری جیمز دین
"به یاد جیمز دین" درباره ی جیمز دین نوشته ی امیر قادری


