
این روز های من
"عقده ی توهم
افراد دیگری هستند که زندگی در محیط برایشان آن چیزی نیست که باید و در عین حال چندان هیجان زده و احساسی نمی اندیشند.اینان تلاششان برای ساختن حلقه و آرمانی است.هر بار به حیله ای نو دست می یازند و هر زمان طرحی نو بر می اندازند.گاه نشریه مستقلُگاه جمع و گاه تشکل.این ایده آل گرایان اغلب از فرط آرمانگرایی حتی فرصت اجرای ایده هایشان را نمی یابند.این است که روز به روز بیشتر در گرداب خیالبافی ها و سخنسرایی ها فرو می روند.روز به روز بیشتر اندیشه ی ساختن گروه و جمع و نشریه ی مستقل در نا خود آگاهشان به عمق جانشان چنگ می افکند.با این حال تقریبا هیچ نمودی از اندیشه هایشان برای دیگران دیدنی نیست و طرح هایشان در سطح تئوری و ایده می ماند.گاه که به هدف پیشینشان نمی رسند ُآنچه دارند یا رسیده اند را می پذیرند و گمان می کنند همان است که می خواستند(مکانیسم توجیه در روانشناسی) و اگر همواره به همان مشی بمانند، آینده ای از یاس و نومیدی در انتظارشان است"
رامین فروزنده/نشریه ی قلم/ شماره ی نه
..........................................................
"مرغ دریایی" چخوف رو یک نفس خوندم..این روزها یک نفس کتاب خوندن هم خیلی سخته..ولی خوب وقتی نویسنده چخوف باشه قضیه چیز دیگریه..داستان من و چخوف داستان علاء الدین و چراغ جادو شده که نمی تونن بی خیال هم بشن.صفحه ی آخر مرغ دریایی همه چیز آرام بود و انجمن شکست خورده های زنده دور هم در مهمانی جمع شده بوده اند و .....
] دورن در حالی که صفحات مجله ای را ورق می زند؛ به تریگورین[ دو ماه قبل در این مجله مقاله ای بود-نامه ای از امریکا- که می خواستم ضمنا راجع به ان از شما سوالی بکنم، ]دستش را به کمر تریگورین حلقه می کند و او را به جلوی صحنه می آورد[ چون بی اندازه به این موضوع علاقه مند شده ام...] با لحنی آهسته و آهسته تر[ ایرینا نیکولایونا را با خود ببرید.حقیقت این است که کنستانتین گاوریلیچ خود کشی کرد...
حالم از هر چی حقیقت است به هم می خوره..دلم به حال نینا...به حال کنستانتین گاوریلیچ..به حال آرکادینا ..به حال ماشا ..دلم به حال همه شان می سوزه...بد حوری هوس کردم گریه کنم اما لا مصب(لا مذهب؟) نمی گیره...
..........................................................
روی دماغم جوش زده ..بچه ها همه می خواهند بترکوننش..و همه پیشنهاد می دهند ..همین دیشب بود که باز یکی گیر داده بود که بیا این رو بترکونم ..گفتم درد می گیره؟..گفت نه درد زیادی نداره..گفتم اگه درد داره و می تونه اشکم رو در بیاره بترکونش..پسره بی خیال شد...حتما پیش خودش گفته این بنده خدا مازوخیسته!
..........................................................
چند روز پیش بچه ها گفتن میدونی که زد بازی ترانه ی جدید داده بیرون...منم که همیشه ترک های زد بازی رو داغ داغ گوش میدادم رفتم سایت و دونلودش کردم..بدجوری هوس یه چیزی رو کرده بودم که نمی دوستم چیه..آهنگ رو که گذاشتم جلوتر که رفت دیدم عاشقانه است..یه آهنگ عاشقانه با اسم "تابستون کوتاهه" بازم سیجل و هیدن و ویلسون و نسیم...چقدر دلم برا این لک زده بود که زد بازی یه آهنگ عاشقانه کار کنه بعد از ترک "عروسک" دیگه هیچ ترک عاشقانه ای بیرون نداده بوده...تا اخر گوش دادم اهنگ رو ..آخرای آهنگ بود که نوبت به ویلسون رسید و خود به خود اشکام سرازیر شدن...
........................................................
هوا که سرد میشه پنجره ها رو میبندن ...نمیذارن هوا بیاد تو ...همه میگن هوا سرده .یاد یالوگ باران کوثری تو خون بازی می افتم "سردمه"...هوا که سرد میشه کسی نمیره روی تراس و ستاره ها رو توی شب نگاه کنه ...کمتر کسی این هوس به سرش میزنه تا تو هوای سرد بره روی تراس و به آسمون نگاه کنه..دلم برای پنجره ها می سوزه..شاید هم برای تابستون..شاید هم برای خودم...
........................................................
استقلال هم که می بازد ، میبازد و می بازد و فتح الله زاده همچنان قول قهرمانی می دهد!
پی:تیتر متن یه بخش از متن ترانه ی "تابستون کوتاهه" از زد بازی



