تبليغاتX
<-من چیز دیگری نیستم->
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387





کی چی؟ میام سرک میکشم و دستی به کیبرد میکشم و چیزی نمی نویسم و بهونه می کنم که باید "تاپ" باشه، گور بابای مطلب تاپ و ویرایش شده بذار حالش رو ببریم. داستان محبوبم رو تیکه تیکه دارم از تهران از طریق ایمیل دریافت می کنم اسمش رو فعلن گذاشتم "وقتی از عشق حرف می زنیم " از اسم یکی از داستان های کوتاه خارجی (که فکر کنم مالکارور باشه) ورداشتم یه ویرایش کوچولو نیاز داره. بعد میذارم اینجا و شاید حتی تعداد آدم زیادی هم نخوننش( انگار رسالت ما شده مطلب نوشتن). فعلا درگیریم به پاس کردن شیمی آلی و مهندسی حفاری و این جور چیز ها. شب شعر هم آمد و مجری هم شدم(که نباید می شدم و جا را می دادم به این ورودی های تازه که تمرینی بکنند و باز هم این خود خواهی های بچه گانه...) و زیاد هم راضی نبودم از شعر خواندنم و خلاصه ی احوال که زندگی فعلا دارد می گذرد. بعضی لحظه ها خوش تر و بعضی لحظه ها غمگین تر. ولی خاصیت سیال زندگی با این ویسکاسیته ی پایین (عرض کردم خدمتتون که..) هم بعضی وقت ها خیلی خوب است. دوستان لطف کنند اگه سری به اینجا می زنن یه اسفندی هم دود کنن برای ما چون هرکی این روز ها ما رومی بینه میگه "ماشالله، چاق شدی " میریم برای 70 کیلو.بزن زنگو. 

 
 

پی نوشت: اینجا اهواز است و من یکی از چیز هایی که خیلی دوست دارم firefox  است که حالا نسخه ی 3 آن به بازار آمده و قابلیتscreen reader دارد و من همین الان دونلودش را تمام کردم.زندگی زیباست ای زیبا پسند!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:29  توسط سعید شجاعی زاده  |