تبليغاتX
من چیز دیگری نیستم - یاران را چه شد؟ من چیز دیگری نیستم
نویسنده : شین - ساعت 18:1 روز جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385

 

شماها چتونه آخه؟.چرا هر وقت باهاتون صحبت می کنم فقط سرما ست که به وجود من تزریق میشه.شماها  که خیلی بیشتر ازمن می دونین چرا انقدر سردین و بی حوصله.وبلاگتون رو که می خونم از زندگی بیزار میشم حرف هم باهاتون میزنم باز هم همینجوریه. اه چرا شماها انقدر به زندگی عادت کردین و چرا دنبال نمیگردین که هر روز یک چیز خوب تو این زندگی پیدا کنین.خوب چه اشکال داره شما که برای همه نقش بازی می کنید یه ذره هم واسه خودتون نقش بازی کنید وهمه چیز رو قشنگ ببینید.مگه نمی گید که آدم تو زندگیش یه همه چی عادت می کنه خوب انقد برا خودتون نقش بازی کنید "که همه چیز عالیه" که به عالی بودنش حداقل عادت کنین.من با همتون مخالفم زندگی خیلی زیبایی ها داره ولی شماها تنبلید و نمی خواید اونو کشف کنید.درسته دارم کلیشه حرف میزنم ولی شده تا حالا یه بار تو زندگیتون درباره ی کلیشه ها فکر کنین(جون داداش شده؟) یا همیشه به خاطر اینکه یه حرفی با معیار های" کلیشه بودن" که تو ذهنتون نقش بسته شبیهه ، سریع تصمیم میگیرید که به این کلیشه ها لازم نیست فکر کنید.ای لعنت بر هر کسی که این لغت کلیشه رو به وجود آورد

 

پی نوشت:سردمه....


|